
داستان کامل زن گرفتن حاتم طایی - سه زن عجیب و غریب - داستان شب
داستان زیبا و شنیدنی زن گرفتن حاتم طایی که سه زن عجیب را به ناچار به عقد خود در می آورد این داستان زیبا را در داستان شب امشب با هم بشنویم خلاصه ای از داستان چنین است که روزی مردی پادشاه یمن بود به اسم حاتم طایی او بسیار به بخشندگی و معرفت زبان زد همه بود روزی حاتم به شکار رفت و در راه پسر جوانی را در بیابان دید که در خاک افتاده و گریه میکند حاتم سمت پسر رفت و پرسید مشکل چیست ؟جوان شرح حال را تعریف کرد و گفت عاشق دختری شدم و نمیتوانم او را به دست آورم حاتم به او گفت من در این راه برای رضای خدا تورا همراهی میکنم همراه هم به راه افتادند ورفتند سمت ملکه . ملکه برای آنها غذایی فراهم کرد و گفت اگر بتوانی جواب این سوال من را بدهی من به عقد تو در میایم حاتم . حاتم طایی هم در جواب گفت من شرط تو را میپذیرم ولی جواب سوال تو را دادم من تو را به عقد هر کسی که گفتم در می آورم . ملکه قبول کرد و بعد از خوردن شام ملکه سوال خود را پرسید گفت صدایی هست که همیشه می آید و میگوید یکبار دیدم بار دیگر هوسه ..حاتم پرسید خب چرا این را میگوید ؟ملکه گفت جواب سوال همین است و تو باید همین را پیدا کنی. حاتم فردا به راه افتاد و احمد را به ملکه سپرد . برای احمد در کاروانسرایی حجره ایی گرفت و مشغول شد به کار شد . حاتم در راه به گرگ و آهویی بر خورد که گرگ داشت گلوی آهو را میدرید سمت انها را رفت . در این راه که حاتم به مشکلات و سختی های زیادی برخورد و با آنها دست و پنجه نرم کرد

خواننده و آهنگساز : سیاوش قمیشی / تنظیم کننده : اﺳﺘﻴﻮ ﻣﻚ ﻛﺮام / ترانه سرا : ایرج جنتی عطائی / آلبوم : ﻗﺼﻪ ﮔﻞ و ﺗﮕﺮگ - 1373 / کلتکس رکوردز - شوی تلویزیونی طنین /
ﻗﺼﻪي ﻣﻦ و ﻏـﻢ ﺗﻮ
ﻗﺼﻪي ﮔﻞ و ﺗﮕﺮﮔﻪ
ﺗﺮس ﺑﻲ ﺗﻮ زﻧﺪه ﺑﻮدن
ﺗﺮس ﻟـﺤﻈﻪﻫﺎي ﻣﺮﮔﻪ
اي ﺑﺮاي ﺑـﺎ ﺗﻮ ﺑﻮدن
ﺑﺎﻳﺪ از ﺑﻮدن ﮔﺬﺷﺘﻦ
ﺳـﺮ ﺑـﻪ ﺑـﻴـﺪاري ﮔﺮﻓﺘﻪ
ذﻫﻦ ﺧﻮاب آﻟﻮدهي ﻣﻦ
ﻫﻤـﻴﺸﻪ ﻣـﻴﻮن ﻗـﺎب ﺧﺎﻟـﻲ درﻫﺎي ﺑﺴﺘﻪ
ﻃﺮح اﻧﺪام ﻗﺸﻨﮕﺖ ﭘﺎك و روﻳﺎﻳﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ ﭼﺸﺎم ﺑﺒﻴﻨﻦ
ﻃﺮح اﻧﺪام ﺗـﻮ داره
زﻧﺪه ﻣﻴﺸﻪ ﺟﻮن ﻣﻴﮕﻴﺮه
ﭘﺎ ﺗﻮي اﺗﺎق ﻣﻴﺰاره
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ ﺻﺪاي ﭘﺎﻫﺎت
ﺑـﭙـﻴﭽﻪ ﺗـﻮ ﮔـﻮش داﻟﻮن
ﻃـﺮف داﻟـﻮن ﺑـﮕﺮده
ﺳﺮ آﻓﺘﺎب ﮔﺮدوﻧﺎﻣﻮن
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ دوﺑﺎره ﺑﺎﻏﭽﻪ
ﭘـﺮ ﮔـﻠـﻬـﺎي ﺗـﻮ ﺑـﺎﺷـﻪ
ﻏﻨﭽﻪي ﺳﻔﻴﺪ ﻣﺮﻳﻢ
ﺑﺎ ﻧـﻮازش ﺗﻮ واﺷﻪ
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ اﻣﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﻧـﻤـﻴﺸﻪ ﺑـﻴﺎي دوﺑﺎره
ﻧﻤﻴﺸﻪ دﺳﺘﺎت ﺗﻮ ﮔﻠﺪون
ﮔـﻠـﻬـﺎي ﻣـﺮﻳـﻢ ﺑـﺬاره
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ اﻣﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ
اﻳـﻦ ﻣـﺮام روزﮔـﺎره
رﻓﺘﻨﺖ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻮد
دﻳﮕﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻧـﺪاره