
الان توی پیامای قدیمیمونم چقدر اون روزا من با تو صمیمی بودم
چقد با تو توی حال عجیبی بودم ...
الان تو اون ماشین لعنتی سوارم کل شهرو خاطره کردی تو برا من
بیا منو از این حال کفری درارم ...
الان کجای این شهری منو تنها نذاری تو شب ابری
چقدر دیوونه بازی ما باهم کردیم بی تو نمیگذره روزای این تقویم

غمگین ترین آهنگ دنیا را اگر جایی شنیدی
یا ابر سرگردان غم را بی قرار گریه دیدی
آهوی زخمی را اگر از جوی خون بیرون کشیدی
دلدارت از عشقت گذشت و همچنان دلداده ماندی
مثل مسافرهای خسته در غروب جاده ماندی
هر جا شبیه ماهی بر خاکها افتاده ماندی
یادی از این غربت نشین تنهاترین مرد زمین کن
یادی از این غمخواره ی آواره ی بی سرزمین کن
پاییز ما را با خیال راه دوری دلنشین کن